تبليغاتX
آی سودا
 

 
 

 

سلام

"چرا دوست داشتن از عشق برتره ؟ من همیشه این جمله رو شنیدم ولی هیچ وقت نفهمیدم چرا ؟ "

در وحله اول یه کم از استدلال زیبای دکتر شریعتی رو براتون میگم بعدش اون چیزی رو که خودم برداشت کردم و شاید بشه گفت: یه جورایی بهش رسیدم.

      ولی پیشنهاد میکنم حتما کتاب کویر دکتر شریعتی رو مطالعه کنید.

 

"دوست داشتن از عشق برتر است .
عشق يك جوشش كور است و پيوندی از سر نابينا ئی ,اما دوست داشتن, پيوندی خود آگاه و از روی بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هر چه از غريزه سر زند بی ارزش است. اما دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد, دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد..............عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد.

 

چنانچه شوپنهاور میگوید: شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید.

............."

 

آدم عاشق برای رسیدن به معشوق حاضره به هر کاری دست بزنه و هر بهایی رو بپردازه، حتی اگه این رسیدن به بهای نارضایتی معشوق باشه. حاضره برای رسیدن به معشوق هر سختی رو تحمل کنه ولی به شرطی که به معشوق برسه ! عشق یعنی جنون و جنون خرابی به بار میاره،

 

 تو قاموس عاشق نوشته "یا معشوق مال من میشه یا مال هیچ کس

 

 پس عشق از خودخواهی سرچشمه میگیره و خودخواهی از صفات پست آدمه.ولی آدمی که کسی رو دوست داره برا رسیدن به مقصد هر کاری انجام میده ولی به شرطی که به معشوقش، به کسی که دوسش داره هیچ آسیبی نرسه و به هیچ وجه حاضر نیست برای دل خودش اونو آزار بده. از ته دل دوسش داره و تمومه آرزوش رسیدن به اونه و تمام سعی خودش رو هم میکنه ولی اگه نشد به هیچ وجه حاضرنیست زندگی اون طرف رو خراب کنه. حاضره تا آخر عمر دوری و همه جور عذاب رو تحمل کنه ولی خار به پای اون کسی که دوسش داره نره.

آدم اگه عاشق باشه و به معشوقش نرسه شاید به کمک مرور زمان و شاید یه عشق دیگه بتونه اون رو فراموش کنه ولی اگه کسی رو دوست داشته باشی، از ته دل، و بهش نرسی تا آخر عمر نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه بخوای فراموش کنی نمیتونی چون این دوست داشتن تو تمام وجودت جا گرفته و هر شب و هر روز و هر لحظه تو فکرته.

عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق میکشاند، و دوست  داشتن جاذبه ای است در دوست، که دوست را به دوست میبرد. عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

.........................در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که

پس حسدشاخصه ی عشق است چون، عشق معشوق را طعمه خودش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می کند و معشوق نیز منفور میگردداما دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است، از جنس این عالم نیست.

آتش عشق در خدا ؟ چه کسی به این پی برده ؟

 آتش عشق در روح خداآتشی که همه هستی تجلی اوست آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است سایه اش آسمان و جلوهاش کائنات و گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها ست

پس این آتش دوست داشتن است که داغ نیست وسرد نیست حرارت ندارد نیازمندی و رسیدن و بدست آوردن ندارد.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

آیا تا به حالا به این فکر کردین که چقدر عاشق مهدی فاطمه(روحی و ارواحنا فداه) هستیم؟؟؟؟؟؟

  یا اینکه چقدر این بزرگوار را دوستش داریم؟؟؟؟؟؟؟

 پس چرا ...  

یا صاحب الزمان(عج ا... )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 8:54  توسط مجتبی  | 
 

اهل عالم من از نسل غمم

تا ابد مست صاحب علمم

شور ثارالهی دارم

چون زاده ی اول محرمم

 

اسم اعظم ..... حسین

کعبه و زمزم ..... حسین

شور محرم ..... حسین

یا ثارالله .....حسین

 

با حسین هر دلی خدایی

که حسین معنی رهایی

هک شده بر ورودی صراحت

رد بشه هر که کربلائه

*** 

سلام

ما همه همسفریم

کاروان میرود و میرود آهسته به راه

مقصدش سوی خداست

همه از سوی خدا آمده ایم

باز هم رهسپار کوی خداییم

همه ما همه همسفریم....

***

 

امید وارم که سلام گرم بنده را پذیرا باشید. بالاخره بنده هم به جمع وبلاگ نویسان اضافه شدم البته ...

اگه قابل باشم . به عنوان یک عضو کوچک، خدمت گذار شما دوستان عزیزباشم با کمک و مساعدت وهمراهی شما عزیزان و سروران خودم ... که این هم جزء از طریق انتقاد و نظر... میسر نمی شود.

  بابا اخه ما هم هستیم می خوام احساس وجود کنم در دنیای مجازی ؟؟؟؟؟

                   

بگذریم....

 

زندگی گلدانی است. چهار فصلش همه سبز، سبزی این گلدان از یاس یاسین است و جزء با عشق حسین آبیاری نمی شود.

راز زندگی :

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راه زندگی پیشنهاد بدهند.

 یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا، آن را در زیر زمین مدفون کن.

فرشته دیگری گفت : آن را در زیر دریاها قرار بده.

و سومی گفت : راز زندگی را در کوهها قرار بده.

ولی خداوند فرمود : اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم. فقط تعدادی از بندگان ام قادر خواهند بود آنرا بیابند.  در حالی که می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت : فهمیدم کجا؟؟؟؟؟؟

 ای خدای بزرگ راز زندگی را در قلب بندگانت قراربده زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.

وخداوند این فکر را پسندید.

قشنگ بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ غلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 19:35  توسط مجتبی  |