هر وقت که ماه رمضون مياد منو با خودش ميبره به دوران بچه گیام
ياد خوش اونوقت ها به خير
صداي دلنشين ربنا - بوي لذت بخش نون سنگک و خوردن چاي شيرين و پنير و ليوان ليوان اب خوردن
روزه هاي کله گنجشگي - دزدکي خوردن ها - احیاء گرفتن ها - سحرها با رفقا قرار گذاشتن ساعتهاايستادنو الکي خنديدن و غرغراي مامان که ساکت بابا نصف شبي چتون
به هم پز دادن که من ديگه بزرگ شدم . ببين اصلا تشنه ام نميشه
اونوقت يواشکي دور از چشم همه يه غلپ اب بالا رفتن
يادمه بعضي موقع ها تابستونها که ماه رمضون بود سفره افطار تو حياط بزرگ خونه مي نداختم وه که چه عشقي داشت همه وقت اذان دعا و نماز می خوندن بوي مهر و دوستي هر کي از دم خونه رد ميشد صداي بفرما بود و يا الله ( بفرمائيد مهمون حبيب خداست ) ماه هم که ماه خداست .
سفره بي ريايي پهن بود دستاي گرم خدا تو دستمون
حالا سفره مياندازيم به اندازه بي صداقتيامون همه چي توش پيدا ميشه الا يه ذره معرفت . محبت و دوستي .
حتي نميخوايم بدونيم که خيلي ها افطارشون را با سفره خالي ، چشماي گريون ، دستاي سرد بازميکنند ، هر روز خدا روزه هستند بدون سحري ، بدون هيچ افطاري
تو رو خدا دعا بفرمایید این بنده حقیر را در این ماه پر برکت
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 11:45  توسط مجتبی
|

