تبليغاتX
آی سودا
 

 
 

یه خیابون بهشتی اسمش بین الحرمینه    

  هر کجاش که پا بزاری جا قدم های حسینه

 

حسرت زیارت تو ، مونده تو دل زارم

کربلاتو تا نبینم ، آروم و قرار ندارم

 

گاهی وقتا توی خوابم ، کربلاتو من میبینم

می یامو رو به روی ضریحت ، درد دل کنان می شینم

 

بی تو تاریکم و تنها ، با تو مستم و شیدا

وقتی که میگم ابوالفضل ، دل من می لرزه آقا ..

 

یه روزی می یاد آقا جون ، که منم سگ تو باشم

چشمامو موقع مرگم ، زیر پات گذاشته باشم

 

من که سر تا پا گناهم، تویی تنها تکیه گاههم

تو همون رفیق راهی ، که نشستی سر راهم ...

 

یا حسین ابن علی مدد کن آقا ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 1:27  توسط مجتبی  | 
 

حتما همه تون برای یک بار هم که شده برنامه ی که از شبکه 5 پخش می شددیدید. توی این برنامه هر شب گزارشی از خونه یه آدم محروم و مستمند رو نشون می داد. آدم هایی که در فقر مطلق زندگی می کنن. البته فقر یه چیز نسبیه ... بعد از دنبال کردن این برنامه، یه چیز جالبی به ذهنم رسید که گفتم بد نیست شما رو بی نصیب نذارم .

 تمام آدم ها توی این گزارش آدم هایی هستند که، اغلب آدما باهاشون سرکار ندارن، شاید توی خیابون دیدنشون اما هیچ وقت توی خونه هاشون نرفتن  و با افکارشون کم آشنا هستن.

چیزی که می خوام الان راجع بهش حرف بزنم

 اینه که این آدم ها، خیلی از زندگی ای که دارن قانع اند. مدام خدا رو شکر می کنند و این رو تکرار می کنن که ما هر چی داریم از خداست. نمی شه گفت که همه ی این آدم ها مومن سرسخت و خدادوست هستن و این قناعت شون رو از ایمان شون دارن. چون می گن از هر دری که فقر وارد بشه ، ایمون از اون در بیرون می ره.

اما چه چیز باعث می شه که این آدم ها اینقدر قانع باشن و کم بخوان. همین که داشته باشن و سیر بشن براشون کافیه. همیشه فکر می کنم چه طور این آدم ها اینقدر صبر و تحمل دارن و زود نمی زنن زیر همه چی ...

چرا آمارخودکشی تو ثروتمند ها بیشتر از فقیر هاست. کمتر آدم های فقیر خودکشی می کنن؟

یک جا تحلیلی رو خوندم که به نظرم خیلی جالب و مربوطه ، انگار درسته. فراوانی اقتصادی امیال بشری رو بر می انگیزونه و با خودش خطر بی هنجاری رو به همراه میاره. بی هنجاری یعنی هیچ الگو و هنجاری برای آدم باقی نمونه که ازش پیروی کنه. یعنی این که فراوانی ما رو فریب می ده تا باور کنیم که به خودمون وابسته ایم، در حالی که فقر ما رو در برابر خودکشی محافظت می کنه. هر چه شخص کمتر داشته باشد، کمتر وسوسه می شه که نیاز هایش را به طرز نا محدود گسترش بده

آدم های بدبخت حتی از داشتن آرزوهای بزرگ هم محرومن. حتی به ذهنشون نمی رسه بیشتر بخوان.

 فقر اجازه نمی ده از حد نیازهای اولیه بالاتر بری مثل اینکه نیازهای ثانویه برای کشور ما معنا نداره ...

یه مسئله ای که همیشه بهش فکر می کنم اینه که ما توی کشورمون چطور از دموکراسی حرف می زنیم. در حالی که فکر نون هنوز از ذهن آدمامون پاک نشده.

من نفهمیدم بالاخره فقر خوبه یا ثروت؟ خودکشی خوبه یا زندگی ؟

آدم باید تو زندگیش یه چیز مقدس داشته باشه انگار یک چیزی نشسه توی راه گلوم. نمی تونم نفس بکشم. نه، احساس خفگی نیست. بغضه. یک بغضی که نمی دونم از کجا امده. دلم می خواد بشینم یک دل سیر گریه کنم. یک دل سیر به حال خودم و همه. بی خود به همه چی گیر می دم. هی بهانه می گیرم. برای دلم میخوام بزنم زیر همه چی. دلم یک سفر تنهایی می خواد. دلم یک عالمه تنهایی می خواد. خیییییییییلی این روزها لوس شدام . باید یک فکری بکنم به حال خودم. گریه ام نمیگیره. همین طور بغض مونده توگلوم . کافیه بهم بگن ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 0:2  توسط مجتبی  |