تبليغاتX
آی سودا
 

 
 

 

 

صدای محرم می یاد .

 صدای دسته های عزاداری .

 صدای مداحی، همراه با گیتار برقی .

 صدای گریه ، صدای خنده می یاد .

دوباره محرم اومد ؛ ماه پیروزی خون بر شمشیر.

دیگه  دختری از بیرون موندن تو خیابون تا نیمه های شب خجالت زده نیست .

محرم اومد و پرچمهای سیاه ، خیمه های سیاه و...

دوباره صدای گوشخراش مداحیها در جنوب شهر

 و

 صدای مطرب انگیز مداحان شمال شهر می یاد.

اینجا واقعه عاشورا را با لیزر میخونند.

اینجا دیگه کسی به یاد عاشورا و شهادت نمی افته.

دیگه کسی به فکر لب تشنه و ایثار و حماسه نیست .

در ذهن این جماعت فقط سراغ از شربت و غذای نذری بگیرید .

اینجا غوغایی نه بر سر امام حسین بلکه بر سر قابلمه غذا برپاست.

شهر من هزاران تکیه داره و هزاران آدم بی تکیه گاه.

 شهر من گرسنگان زیادی داره !

گرسنگانی که در این ده روز همه به برکت حاتم بخشیهای حاجی بازاری غذایی می خورند غذایی که شاید جوابگوی نیاز یکسال تمام گرسنه ها باشه.

شهر من به برکت شهرداری هزاران تکیه داره

 اما شهر من خیلی چیزها نداره ؟!

 شهر من بیمارستان نداره

شهر من به تعداد کافی اتوبوس نداره

 و از همه مهمتر شهر من دستشویی نداره

 اما مهم نیست شهر من تکیه داره !؟!!!!؟!

 برای عزاداری ، این می ارزه به تمام بدبختی های یک شهر .

دسته های عزا داری می یاند با علمهای رنگاوارنگ.

 در رنگ پرها غرق می شی و میخکوب شاخه شانه کشیدن جوونا در نشون دادن زور رو بازوی خودشون

دسته زنجیر زنی رو می بینی .

 چشمکها و خنده ها رو می بینی .

 جنگ بر سر طبل و سنج رو می بینی .

چقدر این مداحی آشناست... 

روضه خون روضه میخونه تو معشری از این روضه انگارهوای تازه ؟!

بله

 هزار چهارصد سال گذشته ، اگر هر ده سال یک دروغ خونده بشه باید واقعه عاشورا را در جای دیگه جست.

 

صدای محرم می یاد: آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:16  توسط مجتبی  |